نظام پرستاري قزوين

پنجره اطلاع رسانی وارتباط با پرستاران قزوین
 
موزه پرستاری
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦  

  این مطلب از وبگاه behsare نقل شده است:

ریاست محترم سازمان نظام پرستاری جناب آقای میرزابیگی

 کسب، حفظ و وجود هویت حرفه ای از جمله مسایل مهم برای هر حرفه محسوب می شود. هویت حرفه ای هم در رشد و ارتقای همه جانبه حرفه واعضای حرفه موثراست وهم نقش به سزایی در شناساندن حرفه به جامعه دارد. این هویت حرفه ای ذره ذره و درتعامل حرفه و اجتماع شکل می گیرد به گونه ای که نمی توان فقط حرفه و رفتار حرفه ای را عامل تعریف هویت حرفه ای دانست واز سوی دیگر صرفا باور و برداشت اعضای هر حرفه از حرفه خود نیز هویت آن حرفه را شکل نمی دهد بلکه این باور و رفتار در آینه بازخورد جامعه و واکنشی که جامعه به آن نشان می دهد به شکل گیری هویت حرفه ای منجر می شود به عبارت دیگر تا جامعه مهرتائید بر این هویت ننهد نمی توان آنرا حتی در بین اعضای خودحرفه جاری وغالب دانست ازاینرو تلاش درجهت ایجاد و ارتقای هویت حرفه ای همیشه باید از اولویت های سازمان نظام پرستاری باشد. یکی از راههای نیل به این منظور داشتن پیشینه و سابقه حرفه ای است یعنی حرفه برای خود پیشینه ای و سابقه ای داشته باشد که بتواند خود را به آن منتسب کند و صد البته روند تکاملی خودرا در این پیشینه قابل تشخیص سازد. به همین خاطر پیشنهاد می شود که پس از بررسی همه جانبه مساله و هماهنگی با سایر نهادهای مسوول و فعال در زمینه پرستاری مانند بورد تخصصی پرستاری، دفتر پرستاری وزارتخانه ، سازمانهای مردم نهادپرستاری و... و مشارکت و تشکیل کارگروههای تخصصی و مشترک با جلب کمکهای مادی و معنوی دیگر نهادها مثل سازمان میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی و... سازمان اقدام به افتتاح موزه پرستاری نماید که در آن سیرتاریخی ایجاد و تکامل این حرفه در ایران و جهان به نمایش درآید.با افتتاح این موزه علاوه بر اینکه به طورعام اقدامی فرهنگی در راستای شناساندن فرهنگ اصیل ایران در زمینه مراقبتی به هم میهنان و حتی گردشگران خارجی صورت می پذیرد به طورخاص نیز می توان با افزایش احساس هویت در بین پرستاران و دانشجویان پرستاری نقش مهمی نیز در آینده داشته باشد درپیشگیری از به افول گراییدن تمایل به ادامه تحصیل د ر این رشته که هم اکنون مشکل بزرگ بسیاری از کشورها محسوب می شود و با بیدارکردن احساس هویت جمعی گامی باشد در گذر از فردگرایی به هویت جمعی در پرستاری.این موزه ضمن به نمایش درآوردن گذشته و سیرتاریخی و تکاملی پرستاری درایران و حتی جهان می تواند مبنای راه و خلق اندیشه های نوین در پرستاری گردد و اندیشمندان و محققان با نگاه گذشته آینده را پی ریزی نمایند ضمن اینکه باتوجه به بکر و بدیع بودن این ایده می توان با پرداخت مناسب آنرا بهانه ای نمود برای بازدید پر ستاران خارجی و به نوعی جلب گردشگران پرستار در دنیا به سوی ایران .

رضا ضیغمی

عضوهیات مدیره و معاون اجرایی نظام پرستاری قزوین



 
نقدی بر مجموعه حلقه سبز
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦  

 این مطلب از وبگاه behsare نقل شده است:

به نام خدا  

 جناب آقای حاتمی کیا

 شما اولین کارگردان سینما هستید که برایتان نامه می نویسم شاید به این دلیل که به گمانم دیده بان اولین فیلم ایرانی بود که در سینما دیدم همان موقع بعداز خروج از سینما با آنکه 14-13 سال بیشتر نداشتم کلی از نقاط قوت فیلم با دوستانم صحبت کردم. از آن پس تمام فیلم های شمارا دنبال کرده ام چه آن زمان که از جنگ می ساختید و چه بعداز آن که فکر می کنم اولین فیلم سازی بودید که از جنگ فیلم می ساختید اما نه درجبهه ها( و هنوزهم اصغر نقی زاده بازیگر ثابت فیلم های شما بود و هنوز هم پدر محترمتان عقیده داشت باید دست از این کارهایتان بردارید و کسب و کار دیگری برای خودپیدا کنید) بگذریم حرف برسرپیشرو بودن شما بود چه آن زمان که صحنه های جنگی می ساختید و دردرون آن همه انفجار و ترکش و دود که بگذریم با چه امکاناتی آنها راتولید می کردید( پشت صحنه مهاجر و تولید گردوغبارباچفیه خاکی هنوز در یادهاست) شخصیت های صمیمی و دوست داشتنی دیده بان ومهاجر راخلق می کردید که چقدرروحشان لطیف بود ودور از آن همه خشونت اطرافشان .این پیشروی را خیلی زود نشان دادید آنگاه که فیلم جنگی را از جبهه ها به داخل شهرها آوردید وحالا فیلمهای جنگی می ساختید بدون شلیک حتی یک گلوله. گرچه ابتدای این تجربه چندان مقبول نیفتاد اما چه کسی می تواندارزشهای ازکرخه تاراین، بوی پیرهن یوسف و آژانس شیشه ای را نادیده بگیرد. حضوردرعرصه فیلمسازی اجتماعی یا موضوع جنگ کم کم شمارابه عرصه های دیگر اجتماعی هم کشاند والبته دراین عرصه نیز شماهمچنان پیشرو ماندید آنگاه که فیلمهایی مانند ارتفاع پست وبه نام پدر پیامهایی داشتندکه درعرصه اجتماعی بعدها دریافت شد یاخواهد شد. این پیشروبودن را درساخت سریالهای شما نیز دیده ایم چه اولین آنها خاک سرخ و چه آخرین آنها حلقه سبز که این آخری بهانه نوشتن این نامه برای شما شد. درسطورآتی می خواهم نگاهی داشته باشم به این اثرالبته نه از دید هنری و فنی چراکه دیگران دراین زمینه برمن رجحان دارندگرچه به سبب سابقه وتجربه تئاتریم نمی توانم تحسین نکنم بازی خوب حمید فرخ نژاد را اما می خواهم از دریچه ای به این سریال بنگرم که دیگر دوستان کمتر به آن خواهند پرداخت.دراین سریال شما باردیگر پیشرو و مولف بودن خودرا به گونه ای دیگر نشان دادیدو آن هم دربه تصویر کشیدن صحنه هایی  بود که دربیمارستان و به خصوص اتاق عمل می گذشت. جناب حاتمی کیا کمتر پیش آمده بود که اعمال ورفتار حرفه ای عرصه سلامت این گونه دقیق به تصویر کشیده شود دربیشترآثار به نمایش درآمده از سینما و سیما صحنه های عرصه سلامت خیلی سردستی ساخته می شود گاه به گونه ای که حتی کسانی که یکبار هم دراین محیطها حاضرنشده اند اشکالات بسیاری برآن وارد می کنند چه برسد به متخصصان این عرصه مانند پرستاران، پزشکان و... که بخش مهمی ازعمر خودرادراین محیطها می گذرانند. همیشه هنگام مشاهده فیلمهای خارجی که درمحیط بیمارستان می گذرند دقت ونکته سنجی نویسنده و کارگردان درنمایش اعمال و روال حرفه ای این حس را درمن ایجادمی کرد که چه می شد نویسنده ها وکارگردانهای ما نیز این دقت را به خرج می دادند و به جای اینکه بیمارستان و بخش را ازدریچه تخیل و تصویرسازی خودببینند قدم رنجه می کردند و کمی وقت دراین محیطها صرف می کردند تاچیزی را به تصویر بکشندکه باورپذیر باشدیا حداقل دراین بخش مشاوری می داشتند که همه نکات را برایشان بازگوکند.درحلقه سبز این اتفاق باتمام کمبودهای امکاناتی رخ داد( مثل آژانس که ماشینها رارنگ کردید اینجاهم مجبورشدید بخشICU  را خود بسازید گرچه هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که تختICU  به خاطرفیلمبرداری خالی بماند چراکه می توانست جان انسانی را نجات دهدو نجات جان یک انسان بسیاربسیارمهمترازساخت فیلم است که البته خودشمانیزبه آن اذعان دارید) این حرکت شما این امیدواری را ایجادکرد که ازاین پس دیگرصحنه هایی را به خاطرکمبودوقت، هزینه، دانش و... به گونه ای بسیار افتضاح جلوی دوربین می رود شاهد نباشیم اماجناب آقای حاتمی کیای عزیز کاش شما این پیشروی راکامل می کردید و درعرصه روابط فردی و بین حرفه ای کارکنان عرصه سلامت نیز گامی فراتر از سایرین برمی داشتید. دوست عزیز روابط بین حرفه ای بهداشتی با آن چیزی که شما درفیلمتان نمایش دادید متفاوت است البته کاملا با این نظر موافقم که فیلم یا نمایش قرارنیست همان چیزی را نشان بدهد که دقیقا وجوددارد چراکه نویسنده برحسب مقتضیات داستان خود شخصیتی راخلق میکند که واقعا خاص است و می تواند به گونه ای متفاوت از همه آدمهایی باشد که درآن حرفه مشغول به کارند مثل همان دکتر آژانس شیشه ای که درمطب نان سنگک و پنیر می خورد و هیچکس نباید آنرا به همه پزشکان تسری دهد یا آنرا توهین به حساب آورد اما این رفتارهای غیرمتعارف ازشخصیت پذیرفته است نه از تیپ. وقتی نقشی تیپ سازی می شود و درحد خلق تیپ باقی می ماند باید مطابق هنجارهای آن تیپ باشد البته نباید این نکته را از نظر دورداشت که درحلقه سبز گرچه پرستاران و روابط و تعاملات حرفه ای آنها با سایر حرفه ها آنگونه که هست به تصویرکشیده نشده است اما خوشبختانه دست کم مانند برخی همکارانتان به گونه ای نبوده اید که برداشت توهین شود که این خود نیز پیشرفتی محسوب می شود اما اگرازمشاورین خودغیرازکارهایی که دراتاق عمل یا بیماران پیوندی انجام می شود درمورد روابط حرفه ای نیزمشاوره می گرفتید ویامشاورینی ازهمه حرفه هاو نه فقط قشر پزشکی می داشتید که در تمام موارد مربوط به بهداشت و درمان مشاوره می دادند شاید برگ برنده دیگری نیز به کارهای خود اضافه می کردید. قصدندارم به این خاطر ازشما انتقادکنم چراکه می دانم حتمادر ادامه سیر تکاملی حرفه ای خود به این نکته نیز توجه خواهید نمود و درآثار بعدی شما اگر پرستاران درحد تیپ باشند واقعا با مطالعه و تحقیق کافی درزمینه پرستاران وپرستاری به آن خواهیدپرداخت. جناب آقای حاتمی کیابه ما پرستاران حق بدهید که نگران جلوه عمومی حرفه خودباشیم چراکه باوجوداینکه سالهاست دراین خطه فیلم، نمایش وسریال ساخته می شود هنوزاثری خلق نشده که پرستارو پرستاری را آنگونه که هست به تصویر بکشد واین بیش از آنکه نقطه ضعفی برای ما باشد کمبودی است برای نویسندگان وکارگردانهایی که نخواسته یا نتوانسته اند با مطالعه، تحقیق وتدبر اثرخودرا خلق کنند و صرف اینکه جرقه ای درذهن خود یافته اند آنرا جلوی دوربین برده اند ویا آنقدر وقت کم داشته اند یا گرفتار و دلبسته داستان خود بوده اند که به این نکات توجه نداشته اند چه درباب روابط بین حرفه ای و چه درباب روال وروتین های حاکم درمحیط های درمانی. نمی خواهم مواردی ازاین دست رامثال بزنم که مثنوی هفتادمن کاغذ می شود به این خاطر پرستاران حساس می شوند و هنگام پخش شوکران، اغما و... واکنشهایی نشان می دهند که البته درمورد اول با آن موافق نبوده ونیستم اما به آنها حق بدهید تا ناراحت باشند ازاینکه نه تنها دیده نمی شوند که چیزی ازخود ببینند که هیچگاه نبوده اند.حاتمی کیای عزیز بخش آخر نه انتقاداز شما که درددلی بوداز نامهربانیهایی که سالها درپلانهای مختلف بر پرستاران گذشته است و همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد درحلقه سبز جفایی بر ما نرفت از همین رو خواستم سفره دل خودبرشما بگشایم وامیدوارم درآثاربعدی خودتصویری ازپرستاروپرستاری برصفحه سیما یاپرده سینما نمایش دهید که الگویی باشد برای سایر دوستان فیلمسازتان . ماکه امیدواریم.    

رضا ضیغمی

عضوهیات علمی دانشگاه

 وعضوهیات مدیره نظام پرستاری قزوین



 
ای کاش مدیران پرستاری در بیمارستانها منتخب پرستاران بودند
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٦  
این مطلب از وبگاه دلگویه پرستار نقل شده است:

 

در مورد معضلات و مشکلات صنفی پرستاری حرفهای زیادی گفته شده است و مقصرهای مختلفی در این رابطه ذکر شده است . عدم درک صحیح مسئولان از وضعیت پرستار و پرستاری و یا پزشک سالاری موجود در نظام سلامت کشور و عدم اتحاد و انسجام در جامعه پرستاری برای پی گیری مطالبات خود و ....

چیزی که در اینجا ذکر می کنم و کمابیش از سوی برخی همکاران گفته می شود و آن چوبی است که پرستاران از خود می خورند .

همه شما در محل کار خود دفتر پرستاری و مترون و سوپروایزر و سرپرستار دارید .

همه شما در شرایط کمابیش مشابهی از کمبود نیرو و دشواریهای کار مواجه هستید به حدی که عالم و آدم اعتراف می کنند که پرستاری ساعت کار موظف ماهیانه بالایی دارد و دریافتی نسبت به کارش کم است و کارانه و اضافه کارش عادلانه نیست و ....

دفاتر پرستاری ما از سطح دانشگاه و بیمارستان در تحمیلهایی که روز به روز بر پرستاران بیشتر می شود چه نقشی دارد ؟ به راحتی می توانم ادعا کنم که نه تنها مجری و اهرم فشار سیستم بر پرستاران برای قالب کردن تحمیلهای ناعادلانه بوده و هست بلکه برای خودشیرینی چیزی فراتر از آنچه سیستم از آنها می خواهد پیاده می کنند .

اغلب مترونهای ما جایگاه فعلی خود را موهبتی برای خود دانسته و برای تضمین بقای خود حاضرند پا روی صنف خود گذاشته و به اصطلاح برای مسئولین رده بالای خود خوش خدمتی کنند .

آنها کمتر از حقوق پرستار در مواجهه با مسئولین دفاع کرده و دستورالعملهای ابلاغ شده را بعلت اجحاف در حق پرستار غیر عملی و غیر قابل اجرا نمی کنند بلکه بازوی فشاری برای عملی شدن تمام خواسته های دانشگاه می شوند و حتی قوانین و مقررات خلق الساعه ای در بیمارستانها ایجاد و اجرا می کنند که بر فشارها ی وارده بر پرستار از نظر روحی و کاری افزوده و عرصه را خود بر همکارانشان تنگ می کنند .

در یک بیمارستان رده های مختلف اداری و پاراکلینیکی و پرستاران در کنار هم انجام وظیفه می کنند همگان اقرار دارند که شرایط کار و فشار ضوابط و مقررات دست و پاگیر بر هیچ قشری به اندازه پرستار نیست و این نیست جز به بهای همین خوش خدمتی ها و خاله زن بازیهای دفاتر پرستاری خودمان .

اضافه کار پرستار مطابق تایمکس محاسبه شده و دقیقه ها را در این محاسبه با بدهکار و طلبکار منظور می کنند اما در قسمت اداری کنار دست ما که یک دهم ما کار نمی کنند با گشاده دستی دهها ساعت اضافه کاری خارج تایمکس برایشان ماهیانه منظور می گردد و این تفاوت نه به قوانین کشوری بلکه به عرضه مدیران مستقیم این دو بخش بر می گردد .

در شرایطی که دفتر پرستاری برای آب خوردن پرستاران هم دستورالعمل دارد در سایر بخشها که اغلب تک کاره هستند شرایط موجود خود را بر بخشهای پرستاری تحمیل و دیکته می کنند و دفتر پرستاری هم این شرایط را قانون می کند .

واضحتر بگویم اینکه داروخانه و رادیولوژی و آزمایشگاه و .. هرکدام یک زمینه کاری بیشتر ندارند . داروخانه نسخه می گیرد و دارو می دهد . آزمایشگاه نمونه می گیرد و جواب می دهد و .. . اما پرستار در وسط میدان ایستاده و هزار و یک نوع فعالیت ریز و درشت که درهم هستند انجام و در دهها جای مختلف ثبت می کند و کارهای متفرقه اش بیشتر از کار مراقبتی و پرستاریش است اما می بینیم که این داروخانه است که تعیین می کند نسخه ها تا چه ساعتی تحویل و داروها در چه ساعتی تحویل داده شود . و سایر قسمتها هم همینطور و این پرستار است که در خلال مشغله فراوانش باید خود را با همه اینها هماهنگ و کارهایش را تنظیم کند . در نهایت هم به علت کمی تغییر در یکی از اینها از طرف دفتر و سوپروایزر و مسئول بخش مواخذه می شود . اینها همه مصداق ازماست که بر ماست نمی باشد ؟

در موعد ارزشیابی سالیانه که هیچ گونه ارزش عملی نداشته و در حال حاضر به سوهان روح سالیانه تبدیل شده است چنان با تنگ نظری عمل می کنند که نمره ارزشیابی کمتر کسی به نود می رسد .

نمی دانم در واحد های اداری کدامین نشان دولتی و کدامین نوآوری علمی و اختراع و اکتشاف را انجام می دهند که ما قادر به انجام آن نیستیم . هنرشان چند نامه اداری است که همگان از نزدیک با کمیت و کیفیت انجام وظیفه شان در خصوص کارهای اداری خودمان لااقل واقفیم .

پرستاری که در حد حرف از طرف مردم و مسولان درک می شود در همین حد از طرف مدیران خودش درک نشده و هر روز در پی تحمیلهای بیشتر و ایجاد شرایط سختتر برایش هستند و روند این کار به کجا خواهد رسید نمی دانم . ای کاش مدیران پرستاری در بیمارستانها منتخب پرستاران بودند .



 
خروج پرستاری از اغما
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦  

این مطلب از وبگاه دانشجویان دکتری پرستاری ایران نقل شده است:

این روزها نمایش تلویزیونی سریال اغما موجی دیگر از اعتراض پرستاران را بر انگیخته است. در این جا قصد ندارم فیلم را نقد کنم که خود بحثی دیگر است بلکه می خواهم از منظری جامعه شناسانه به مسئله نگاه کنم.

رسانه ها از ابزارهای مهم اعمال قدرت هستند و همواره تحت تاثیر گفتمان حاکم بر جامعه عمل می کنند یا لااقل از آن تاثیر می پذیرند. گفتمان حاکم در نظام سلامت گفتمانی پاترنالیستیک است و از ان جا که پزشکی قداستی تاریخی را با خود یدک می کشد و قدرتی برخاسته از جایگاه علم  و دانش دارد دیر زمانی است که سلطه ی  بی چون و چرای خود را بر نظام سلامت تثبیت کرده است. در مقابل، حرفه پرستاری به عنوان حرفه ای نو ظهور میراثی از باورهای سنتی و غیر علمی در مورد خود را یدک می کشد. دیدگاه جامعه نسبت به پرستاری عمدتا همان دیدگاه سنتی است که پرستار را در حد یک زیردست پزشک و سوژه ای برای اعمال قدرت تقلیل می دهد و حتی نقشی نازل تر از یک زیر دست را هم برای آن متصور می شود. و رسانه ها نیز همین نگرش را منعکس می کنند.

از منظر پویایی تاریخ نیز پرستاری هنوز نتوانسته عقب ماندگی تاریخی خود را جبران کند. در کشور ما پرستاری ضربه دیگری را نیز متحمل شده است.با پیروزی انقلاب اسلامی و دگرگونی ارزش های اجتماعی  حرفه پرستاری چون تا حد زیادی با ارزش های رژیم قبلی هماهنگ شده بود و نماد های آن نگرش و فرهنگ در این حرفه در حد اعلی متجلی شده بود، پس از انقلاب اسلامی نتوانست به سرعت خود را با شرایط جدید و ارزش های جدید وفق دهد و به حاشیه رانده شد. حتی از فرصت جنگ تحمیلی نیز نتوانست استفاده کند و به رغم جان فشانی ها و ایثار های فراوان از رقبای خود عقب ماند و آن ها سلطه خود را بیش از پیش بر نظام سلامت تثبیت کردند و پارادایم خود را به عنوان پارادایم برتر و غالب به جامعه نیز  معرفی کردند.

پرستاری تا حدود دو دهه در اغما بود و تنها در پایان سال های دهه هفتاد بود که به خود آمد و اندکی از هوشیاری اش را باز یافت و توانست به آرزوی دیرینه اش یعنی ایجاد تشکلی حرفه ای دست یابد. اما آن قدر مشکلات و مطالبات متراکم شده بود که سازمان نظام پرستاری در چنبره ی پاسخ گویی به این مطالبات گرفتار آمد و از مشکل اصلی یعنی تصویر اجتماعی و جایگاه اجتماعی پرستاری که سر نخ همه مشکلات بود غافل شد و به جای کار ریشه ای در این زمینه به اقداماتی در حد اعتراض و ایجاد موج های مقطعی بسنده کرد.

اکنون جامعه پرستاری در حال بیدار شدن است و موج هویت طلبی و هویت یابی در جوانان این رشته به خروش افتاده است. برای پرستاری این فرصتی بی بدیل است و باید از این انرژی حداکثر استفاده را بکند. رهبران و نخبگان پرستاری باید به تدوین راهبردهای این جنبش بپردازند و همه هم و غم خود را معطوف به بازسازی تصویر اجتماعی و بهبود جایگاه اجتماعی پرستاری کنند. در پرتو این رویکرد و دفاع از حق سلامتی جامعه، پرستاران می توانند مطالبات خود را نیز تحقق بخشند . اگر تشکل های پرستاری رویکردی مردم سالارانه و سلامت محورانه اتخاذ نکنند و به فکر موج سواری و منافع آنی و زود گذر باشند نه تنها این فرصت تاریخی را از دست می دهند، بلکه خود نیز به تاریخ خواهند پیوست و حافظه ضعیف تاریخی این مردم به سرعت آن ها را فراموش خواهد کرد...

فیلم اغما واقعیتی تلخ ولی  انکار ناپذیر است و نگرش جامعه نسبت به پرستاری را منعکس می کند. عامه مردم و حتی تحصیل کردگان جامعه نه تنها شناخت درستی از حرفه ما ندارند، بلکه دچار کج فهمی ها و سوء تفاهم هایی در این زمینه هستند. از این واقعیت فرار نکنیم و به اعتراض هم اکتفا نکنیم. بیاییم از این فرصت برای شناساندن بهتر خودمان به جامعه حداکثر استفاده را بکنیم. 

 

 

به نظر شما چگونه می توانیم این کار را انجام دهیم؟